ترانه ی نخواستی

ترانه ی نخواستی

ترانه ی نخواستی


توو این کوچه ها هی قدم می زنم

از هر روزی ، انگاری عاشق ترم

بازم غرقِ گریه می شه ، چشمِ من

دارم یادتُ ، از سرم می برم

تو رفتی پیِ سرنوشتِ خودت

ندیدی که من بی تو هی می شکنم

نخواستی بدونی توو این روزگار

همش درداتُ من به جون می خرم

ندیدی توو احساسمُ ، اون شبا

ندیدی که بارون ما رو خیس کرد

نخواستی ببینی که عاشق شدم

برات گریه کردم ، بعنوانِ مَرد

دیگه روزگارم به دستِ تو نیس

با احساسِ قلبم می خوام را نیام

برام سخته این جوری باشم ولی

می دونم یه روزی می افتی به پام

می مونم توو بارون با این خاطره

ولی تو برو ، خوب باش عشقِ من

یه روزی میاد تا که باور کنی

نذاشتی برام چیزی جز سوء ظن


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *