ترانه ی می دونستم

ترانه ی می دونستم

ترانه ی می دونستم


چقد این قصه ، غم داره

کنارِ کوچه باغ ، اون شب

نگاهت رو تو دزدیدی

تنم می سوخت توو این تب

چه آهی توو دلم کاشتی

عجب آهی ، عجب بغضی

تمامِ عمر ، می دیدم

به این احساسِ من سردی

برام دل کندنت سخت بود

چقد با غصه سر کردم

می دونستم ، نمی مونی

چه روزایی هدر کردم

حالا رفتی یه جای دور

با اون عشقی که می خواستی

امیدوارم که خوش باشی

به پاش تا آخرش واستی

چقد این قصه غم داره

ببینی عشقِ تو میره

توو این روزای تکراری

بازم دستاش و می گیره


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *