ترانه ی رفت

ترانه ی رفت

ترانه ی رفت


وقتی لب ، روی لبای من گذاشت

تن به وابستگیه ، دلم نداد

شهرِ وحشیه ، چشامُ رام کرد

مگه میشه ، حالا اون من و نخواد

سرمُ رو شونه هاش تکیه دادم

شد پناهِ ، بی کسی یای دلم

من دخیلِ عشقمُ ، توی نگاش

گره کردم ، بدونه منتظرم

زنجیرِ علاقمُ ، یه جور شکست

نتونم با هیچ کسی ، آشنا بشم

خنده ی توی نگاش نمیزاره

برمُ از عشقِ اون دس بکشم

زیرِ برقِ اون چشای نافذش

لا به لای نفسایی که کمه

چن تا دوس دارمِ نیمه کاره و

یه سکوت ، که ابتدای یه غمه

وقتی لب روی لبای من گذاشت

نمی دونست که دلم پُر از غمه

اومد و دس روی دردایی گذاشت

که بفهمم عشق اون ، چه مبهمه

رفت و آسمون ، بازم دلش گرفت

بغضِ دنیا ، ترکید روی سرم

بارون این روزا ، اسیدِ حسرته

رفت بدونِ اون چقد ، دربه درم


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *