ترانه ی تو میری

ترانه ی تو میری

ترانه ی تو میری


یه روز میریُ حسّمُ می کشی
یه روز اسمم از یادِ تو می گذره
یه روزی چشام رنگِ تنهایمُ
با اشکای گرمی به خواب می بره
مثِ قصه ی بچگیمون میشه
بخواب می بره هر چی بود و نبود
یه قصه که رفته و تنها شدی
می گه اون دیگه رفته حالا چه سود
نگام پشتِ دیوارِ این آرزو
با دوریِ تو هر جوری سوخت و ساخت
مثِ بغضِ سردی رویِ گونه هام
توو چشمایِ تو مُرد و اینجوری باخت
یه روز میریُ ، نبضِ احساسمُ
توو بُهتِ همین کوچه ها می زارم
با اشکایِ سردم بازم مجبورم
تو رو تنها ، دستِ خدا بسپارم


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *